کتاب هرگز بزرگ نشو (جکی چان)

50,000 تومان

خرید کتاب هرگز بزرگ نشو

کتاب هرگز بزرگ نشو نوشته ی ژو مو زندگینامه سوپر استاری به نام جکی چان را مورد بررسی قرار می دهد این کتاب به همت خانم مریم اصغر پور ترجمه و نشر بهار سبز چاپ و نشر آن را برعهده داشته است.

در این کتاب جکی چان صادقانه در مورد زندگیش و چالش های بزرگی که باعث موفقیت های بیشمارش شده است سخن می گوید. داستان واقعی و بدون پرده ای که برای اولین بار شما را به دنیای خاطره انگیز قهرمانی می برد که تا به امروز بیش از یکصد فیلم در سابقه سینمائیش ثبت شده است.
این کتاب داستان فراز و فرود، هیجان،گذر از فقر و رسیدن تا اوج موفقیت است.
مطالعه این کتاب فوق العاده زیبا را به تمام رزمی کاران و علاقمندان به هنرهای رزمی توصیه می نمائیم.

مقدار:

توضیحات

کتاب هرگز بزرگ نشو!
داستان زندگی جکی چان

  • نویسنده : ژو مو
  • مترجم : مریم اصغرپور
  • سوپراستاری که زندگینامه‌اش به اندازه فیلم‌هایش سرگرم‌کننده و هیجان‌انگیز است.
  • همه جکی چان را می‌شناسند. نسل‌های مختلف دوستدار سینما، او را به خاطر سبک مبارزه آکروباتیک، زمانبندی کمدی و پرش‌های شگفت‌انگیزش در فیلم‌هایی از جمله ساعت شلوغی، ظهر شانگهای و پسر کاراته‌باز یا پاندای کونگ‌فوکار تحسین می‌کنند.
  • او در سال ۲۰۱۶ بعد از پنجاه و شش سال فعالیت در صنعت سینما و حضور در بیش از ۲۰۰ فیلم و شکسته شدن تعداد زیادی از استخوان‌هایش در این راه پر پیچ و خم و طولانی به پاس یک عمر دستاورد هنری جایزه اسکار افتخاری گرفت. ولی به نظر می‌رسد جکی در ۶۴ سالگی تازه شروع کرده است.
  • این سوپراستار جهانی در کتاب هرگز بزرگ نشو خاطراتی از سال‌های کودکی‌اش در آکادمی تئاتر چین شکست‌ها و عقب‌نشینی‌های بزرگش در هنگ کنک و هالیوود، رویارویی‌های مکررش با مرگ و زندگی شخصی اش به عنوان همسر و پدر را تعریف می‌کند. جکی هرگز از اشتباهاتش خجالت نکشیده و آنها را پنهان نکرده است.
  • از زمان ساخت فیلم استاد جوان در سال ۱۹۸۰ فیلم های جکی چان همیشه با بخش‌هایی از پشت صحنه تمام شده‌اند که اشتباهات او را از فراموش کردن دیالوگ‌ها تا پرش‌ها و حرکت‌های اشتباه نشان می‌دهند. او بی غل و غش، بامزه، مهربان و بیش از حد تصور شجاع است و بعد از گذشت این همه سال هنوز قلب جوانی دارد.
  • در قسمتی از کتاب هرگز بزرگ نشو می‌خوانیم:

    وقتی تازه کار بدلکاری را شروع کرده بودم زندگی برایم سخت بود و آینده‌ی نامعلومی داشتم.

  • روزهایم با تمرین، انتظار کار، بازی در یک فیلم و کتک خوردن و آسیب دیدن در فیلم‌ها می‌گذشت.

    بعضی روزها با اتوبوس به استودیوی فیلم‌سازی می‌رفتم و گریم می‌شدم ولی آخر سر دست خالی می‌ماندم. اگر یک روز بازیگر اصلی به هر دلیلی سر صحنه نمی‌آمد و فیلم‌برداری متوقف می‌شد، آن روز به سیاهی لشگرها و بدلکارها پولی نمی‌دادند و تمام رفت‌وآمدم بی فایده می‌شد.

    این کار عادلانه نبود. بالاخره همه‌ی رزمی‌کارها با هم جمع شدیم و برای گرفتن حقمان اعتراض کردیم. در نتیجه اعتراضاتمان، با استودیوی فیلم‌سازی به توافق رسیدیم که حتی اگر روزی فیلم‌برداری نداشتیم برای نصف روز ۳۰ دلار به هر نفر از ما بدهند و اگر فیلم‌برداری انجام می‌شد ۶۵ دلار مزد روزانه را کامل بگیریم.

    این دوره از زندگی‌ام سخت بود ولی لحظه‌های خاص خودش را داشت. در سال ۱۹۷۳ در فیلم اژدها وارد می‌شود با بازی بروس لی، سیاهی لشکر بودم.

    در یک صحنه بروس لی باید با چوب به سر من می‌زد ولی ضربه‌ای که زد محکم‌تر از چیزی بود که انتظارش را داشتیم و من روی زمین افتادم.

    دردم آمد ولی افتخار می‌کردم که بروس لی من را زده است! بعد از آن، بروس لی خیلی عذرخواهی کرد و گفت: کارت خیلی خوب بود و تو آدم شجاعی هستی. لحظه‌ شنیدن این حرف‌ها از بروس لی لحظه‌ی بی‌نظیری برای یک کونگ فوکار جوان بود، لحظه‌ای که هرگز فراموش نمی‌کنم.

فعلا نظری موجود نیست.

نقد خود را اضافه کنید