کتاب قصه‌های شب برای مدیران (میلکان)

35,000 تومان

کتاب قصه های شب برای مدیران

درنگی برای تعمق پس از رها شدن از یک روز پر از آشوب مدیر بودن

نوع جلد گالینگور
قطع کتاب رقعی
نویسنده هنری مینتزبرگ
شابک 9786226573542
تعداد صفحات 144
مترجم حانیه محمدی, علی بابایی, محمد حسین نقوی

مقدار:

توضیحات

کتاب قصه‌های شب برای مدیران

در دنیای مدیریت صاحب‌نظران مختلفی هستند و گاه نگاه آن‌ها کاملاً با یکدیگر متناقض است. هنری مینتزبرگ متفکری دل‌نشین با ذهنی بی‌نظیر است که حرف‌ها و آرای او حاصل سال‌ها مشاهده و تعمق روی بهترین سازمان‌هاست.

مینتزبرگ متفکری است که نه‌تنها سازمان را می‌شناسد، انسان و جامعه را نیز می‌فهمد و دغدغه‌ی اصلی او زندگی بهتر برای جامعه است. دیدگاه‌های او فراتر از زمان خود است و در زمانه‌ای که سازمان‌های امروزی حواس ما را از کار انداخته، چشمه‌ی اشراق را در نهاد ما خشکانیده و رهایی از مسائل جاریِ زندگی اجتماعی را برای‌مان مشکل کرده است، اندیشه‌های او می‌تواند راهگشا باشد. او متفکری است که بسیاری از ساعت‌های عمرش را در دل طبیعت می‌گذراند؛ از این ‌رو ذهنی دگراندیش و هم‌آوا با ارغنون طبیعت دارد. شاید اینْ یکی از دلایلی باشد که خوانندگان آثار مینتزبرگ احساس می‌کنند سخنان او با طبیعت‌شان، یعنی طبیعت انسان، سازمان و جامعه سازگارتر است و نسیمی از آرامش برای آنان به همراه دارد.

این کتاب گزیده‌ای از جان کلام و دیدگاه‌های پخته‌ی مینتزبرگ است که در طی سالیانِ سال تحصیل کرده و با زبان تمثیل و استعاره، اما مختصرومفید، درقالب نوشته‌های کوتاه جمع‌ آورده است. به‌تعبیر خود مینتزبرگ، این کتاب شاید مهم‌ترین کتاب زندگی او در آستانه‌ی هشتادسالگی‌اش باشد. او در این کتاب، با نوشته‌های کوتاه و استعاره‌های به‌یادماندنی، بسیاری از شنیده‌های مرسوم در دنیای مدیریت را زیرکانه نقد می‌کند و بسیاری از پیش‌فرض‌های شما را در هم می‌شکند. از ویژگی‌های این کتاب جامعیت آن است؛ موضوعات گسترده‌ای از «آموزش مدیریت» تا «سازمان‌دهی» را از زاویه‌ای متفاوت با آن‌چه در کتاب‌ها و نظریه‌های مدیریت رایج است، پوشش می‌دهد. داستان‌های این کتاب ساده نوشته شده، اما از خِرَدی برآمده است که نتیجه‌ی مشاهدات عمیق این اندیشمند خوش‌فکر درباره‌ی سازمان و جامعه است.
به‌بیان خود مینتزبرگ، نام «قصه‌های شب» ازاین‌‌رو برای این کتاب انتخاب شده است که شب‌هنگام، پیش از خواب، برای مدیران زمان خوبی برای تأمل و تفکر است؛ زمانی است که از دنیایِ پرآشوبِ مدیربودن رها شده‌اند و اندک فرصتی برای تعمق دارند تا فردا را متفاوت آغاز کنند. امیدوارم داستان‌های این کتاب و تعمق‌های کوتاه شبانه شما را به مدیری توانمندتر و اثربخش‌تر تبدیل کند.

از ویژگی‌های کتاب «قصه‌های شب برای مدیران» جامعیت آن است؛ موضوعات گسترده‌ای از «آموزش مدیریت» تا «سازمان‌دهی» را از زاویه‌ای متفاوت با آن‌ چه در کتاب‌ها و نظریه‌های مدیریت رایج است، پوشش می‌دهد. داستان‌های این اثر ساده نوشته شده، اما از خِرَدی برآمده است که نتیجه‌ی مشاهدات عمیق این اندیشمند خوش‌ فکر درباره‌ی سازمان و جامعه است.

جملات برگزیده‌ی کتاب قصه‌های شب برای مدیران:

شغل من انجام دادن دو دسته کار است: کارهای کوچک و کارهای بزرگ. کارهای در سطحِ متوسط را می‌توان به دیگران واگذار کرد. (ماتسوشیتا)
– علم هم مانند عشق بخشی دارد که کار دل است؛ اگر به تکنیک محدود شود ناتوان خواهد شد. (پیتر برگر)
– اگر همه‌ی انسان‌ها شبیه به هم فکر کنند، هیچ‌کس فکر نمی‌کند. (بنجامین فرانکلین)
– سال‌ها نگرانی‌ها و اضطراب‌ها و ناراحتی‌ها وحشیانه به من هجوم می‌آوردند، اما من هربار از جنگیدن و روبه‌روشدن با آن‌ها اجتناب می‌کردم؛ همیشه اشتباه می‌کردم. (یک پژوهشگر)
– من ایستادم که شمرده شوم؛ آن‌ها به من گفتند یک شماره بگو.

در بخشی از کتاب قصه‌های شب برای مدیران می‌خوانیم:

اگر دوچرخه‌ی دنده‌ای سوار می‌شوید، در سمت راست فرمان دوچرخه عددی کوچک وجود دارد که دنده‌ی چرخ عقب را نشان می‌دهد. این عدد مصداقی از آن‌ چیزهایی است که آن‌ها را «شواهد» می‌نامیم. در مقابل، «تجربه» چیزی است که ما هنگام دوچرخه‌ سواری و جابه‌جا کردن دنده‌های دوچرخه آن‌ را «زندگی» می‌کنیم. «شواهد» همان چیزی است که ما «بیان» می‌کنیم، اما «تجربه» همان چیزی است که «احساس» می‌کنیم.

مثالی واضح‌تر بزنیم. فرض کنید در کوه دوچرخه‌سواری می‌کنیم و بالا می‌رویم و دوباره به همان نقطه‌ی مبدأ بازمی‌گردیم. اگر من بگویم بالا رفتن از کوه چهار برابر پایین آمدن از کوه است، حتماً عاقل اندر سفیه به من می‌نگرید و می‌گویید وقتی مسافت رفت‌وبرگشت دقیقاً یکی است، چطور چنین چیزی ممکن است؟ من در پاسخ خواهم گفت «مسافت» مفهومی انتزاعی و مصداقی از «شواهد» است، اما درمقابل، «زمان» آن چیزی است که «تجربه» می‌کنیم.

در حوزه‌ی سلامت اغلب گفته می‌شود پزشکی شغلی «مبتنی بر شواهد» است، یعنی پزشکانِ خوب برای توجیه مداخلات‌شان نمی‌توانند به تجربه و قضاوت خود استناد کنند و باید به آمار و ارقام تحقیقات اشاره کنند. زمانی در یکی از برنامه‌های آموزشی مشهورمان با عنوان آی‌ام‌اچ‌ال که ویژه‌ی مدیران و رهبران حوزه‌ی سلامت بود، از شرکت‌کنندگان خواستم سبک پزشکی خود را در طیفی میان «مبتنی بر تجربه» و «مبتنی بر شواهد» جانمایی کنند؛ قرار شد یک طرف شواهد را بنویسند و سوی دیگر تجربه‌های خودشان از آن شواهد را بنویسند. از آن‌ها خواستم بگویند سبک کار کردن خودشان بیش‌تر براساس شواهد است یا طبق تجربه‌ها عمل می‌کنند. برخلاف آن‌چه اغلب گفته می‌شود که پزشکی شغلی مبتنی بر شواهد است، آن‌ها سبک کار کردن خودشان را در سراسر این نمودار جایابی کردند. در نهایت به این توافق رسیدیم که در پزشکی، مانند مدیریت، وجود نوعی تعادل میان شواهد و تجربه‌ها ضروری است. یکی از پزشکان حاضر در جلسه پیشنهاد کرد اصطلاح مشهور «پزشکی مبتنی بر شواهد» به «پزشکی هدایت شده با شواهد» تغییر کند.

فعلا نظری موجود نیست.

نقد خود را اضافه کنید